خواجه نظام الدين عبيد زاكاني
172
أخلاق الأشراف ( فارسى )
نمىگذارند ، و پيش هيچ بزرگى عزّتى پيدا نمىتواند كرد . آنكه مىفرمايد الصّفقة مفتاح الرّزق « 1 » بنابراين صورت است ، و معنى اين بيت كه گفتهاند : مرد بايد كه در كشاكشِ دهر * سنگِ زيرينِ آسيا باشد « 2 » ، مؤكّد اين قول است . يكى از فوايد حلم آنكه اگر حرم و اتباع بزرگى را به تهمتى [ متّهم ] « 3 » مىگردانند ، و او از حليت حلم و زينت وقار عارى مىباشد ، غضب بر مزاج او مستولى شده ديوانه مىگردد كه الغضب غول العقل « 4 » ؛ و قتل و ضرب زن و بچّه و مثله گردانيدن « 5 » حواشى و
--> - سالار ، كدام ديو ترا از راه ببرد تا خويشتن را دشمنكام كردى ؟ از پا افتاد و بگريست و گفت قضا چنين بود . . . » . نظامى گويد ( گنجينه ، 64 ، وحيد ) : مِحنتزدهيى غريب و رنجور * دشمنكامى ز دوستان دور ( 1 ) . الصّفقة . . . پس گردنى [ قفا خوردن ] كليد روزى است . ( 2 ) . اين بيت از سعدى است ( - كلّيّات ، « هزليّات » ، 28 ، با مقدّمهء عبّاس اقبال آشتيانى ) . پيش از سعدى نيز ، كمال اسمعيل نظير همين مضمون را در هجو گفته است ( ديوان ، 450 ، دكتر بحر العلومى ) : گفتم او را كه مردِ دانشمند * ك . . در ك . . هِلد خطا باشد گفت مرد آن بود كه در همه وقت * « سنگِ زيرينِ آسيا باشد ! » ( 3 ) . كلمهء « متّهم » در نسخههاى اساس نبود ، براى استقامت معنى از خود افزودهايم . ( 4 ) . الغضب . . . ، خشم ، مايهء تباهى خرد است . ثعالبى گويد ( فقه اللغة ، 9 ، بيروت ، 1885 ) : « كلّ ما اهلك الإنسان فهو غول » . اين معنى كه غول مايهء گمراهى و هلاك مردم مىگردد ، و نيز « غول بيابانى » و كارهاى عجيب او در متون ادبى و تفسيرى بسيار ياد شده است . در باب وجود غول و يا افسانه بودن آن سخنان زيادى گفتهاند . براى آگاهى بيشتر ، - على اصغر حلبى ، گزيدهء هفده قصيدهء ناصر خسرو ، 173 - 174 ، انتشارات اساطير . ( 5 ) . مثله گردانيدن - بريدن گوش يا بينى ( محكوم براى عبرت ديگران ) ؛ گوش و بينى بريدن و عقوبت كردن ( غياث ) . از وصاياى امير مؤمنان على ( ع ) به حسنين ( عم ) اين بوده كه قاتل او -